برگشتم
ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱٦ مهر ۱۳۸٧  

سلام به همه دوستان مهربون که در این مدت منو با دلنوشته هاشون شاد کردند.

من دیروز از سفر برگشتم جاتون خالی واقعا ،واقعا ، عالی بود از وقتی برگشتم همش توی دلم و شاید بعضی اوقات بلند هم گفته باشم که دوست دارم برم مشهد زندگیی کنم خیلی آب و هواش عالی بود ما هم هتلمون نزدیک کوه و نزدیک طرقبه بود از حرم دور بودیم و خوب خیلی خوب بود راستی روزی که رسیدم تهران قرار بود من و همسرم تنها راهی مشهد بشویم ولی واقعا امام رضا پدر و مادرم را هم طلبیده بود دقیقا ۵ ساعت قبل از حرکت گفتند: ما هم با شما می آییم خوب شد یه کوپه همسرم گرفته بود و من که بعد از مدتها با خانواده ام به سفر می رفتم خیلی هیجان داشتم واقعا در کنار مادر چقدر لذت بخش بود وقتی می دیدم با خوشحالی به من نگاه می کنه دلم میخواست داد بزنم و از ته دلم بگم استا کریم به خدا عاشقتم که منو از این نعمت محروم نکردی خلاصه توی این مدتی که انجا بودیم به حرم - زندان هارون- مقبره فردوسی - ... سری زدیم طفلک مامانم خیلی دندان درد داشت زیاد متوجه نشد که چی شد . زمانیکه برای اولین بار داخل حرم شدیم چه شانسی اوردیم هنوز حرم و مشهد به علت تعطیلات شلوغ نشده بود پدرم وقتی داخل حرم شده بود درب را بسته بودند وفقط ٣ نفر داخل حرم بودند و راحت توانسته بود زیارت کند ولی ما ( مادر و من ) به قسمت پایین که ٢٠ متر جلوتر از حرم است و به روایتی فرشتگان در انجا حضور دارند زیارت کردیم و از همه قشنگ تر این بود که برادرم هم روز آخر خودش را برای نماز عید فطر رساند خیلی خوشحال بودم واقعا تا به حال همچنین جمعیتی در مشهد ندیده بودم واقعا الهم اهل کبریا وعظمه به چشم میخورد بگم از خودم چیکار کردم حرم را به هم ریخته بودم روز اخر وقتی برای مرخص شدن از محضر آقا به حرم رفتم یه سوالی در ذهنم گیر داد ، رفتم پیش اولین خدام خانوم و گفتم ببخشید سوال دارم گفت بپرس :

چرا داخل ضریح آقا تاریک ! چرا حتی یه شمع هم روشن نکردید ! راستش یه نگاهی به من انداخت و گفت باور می کنی تا به حال بهش فکر نکرده بودم نمی دانم میخوای برو پیش خدام آقایون که رییس مان است .من هم رفتم ،و این سوال را مطرح کردم و آن هم باز گفت نمی دانم من را فرستادند نزد دفتر انتقادات و پیشنهادات آنها هم نمی دانستند و برای من خیلی جالب بود، رفتم یه دفتر که نوشته بود دفتر سوالات، یه آقای روحانی نشسته بود و پاسخگو بود وقتی به دفتر رسیدم دیدیم یه سری خانوم همه یا از همسر یا از زندگی مسائلی را مطرح می کنند و من هم دیرم شده بود گفتم ببخشید من مشکل ندارم یه سوال دارم گفت بپرس. گفتم :ببخشید چرا داخل ضریح آقا تاریک ؟

می دانید روحانی چی کرد یه نگاهی و خنده ای با حالت مسخره به من کرد و گفت چون پول داخش زیاد میشود برای جلوگیری از آتش سوزی من در جوابش گفتم:آقا این قضیه مثل این می ماند که شما توی این اتاق مهمان دارید چراغ این اتاق را خاموش می کنید و بقیه اتاقها را چلچراغ می زنید و دلیلتون هم این است چون نور چراغ تمرکز مرا از بین می برد در صورتیکه این چراغ برای ادای احترام به مهمان می باشد و من در هر جایی که رفتم ندیدیم داخل ضریح خاموش و تاریک باشد تمام زیبایی ضریح به این است نور سبز داخل ضریح ،چشم و قلب را جلا دهد شما می توانید هر شب ساعتی را جهت خروج پولها قرار دهید ولی نه اینکه همه جا را روشن کردید ضریح آقا را خاموش، انگار هیچ کسی داخلش نیست انگار تاریک است چرا نمی گذارید سبزی نورش دل آدمها رو عوض کنه بگذارید اگه رفتیم نور اتاقش توی دلمون مدتها بمونه. آقای روحانی باز خنده ای با حالت مسخره انجام داد گفت خانوم کارم زیاده و من چقدر ناراحت شدم به اینکه ......

ولی باز هم از اینجا و به هر جایی که بشه میخوام انتقاد کنم باید داخل  ضریح آقا روشن باشه چرا برای مرده ها شمع روشن می کنیم بالای سرشون ولی برای آقا امام رضا که ضامن آهو حتی شمعی روشن نیست و اینکه یکی از خدامها به من گفت تمام تلاشمون را انجام می دهیم این موضوع را مطرح کنیم و برایشون جالب بود که من به چه چیزی گیر دادم .

در اینجا از همسرم خیلی متشکرم چون تمام اسباب سفر را ایشان فراهم کردند و میخواست من را خوشحال کند . این عبارت تقدیم به همسرم

" همسر عزیزم بهترین آرزوها تقدیم توباد و به امید روزی که در کنار هم باشیم نه در ماه 14 روز "

 لبخند


کلمات کلیدی:
فعلا خداحافظی
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ٥ مهر ۱۳۸٧  

سلام

به همه دوستان خوبی که برام پیغام می گذارند و همیشه منو از بابت دلنوشته هایم راضی.

امروز روز جمعه است روزی که متعلق به آقای بزرگ همه ادیان یعنی امام زمان (عج) می باشد از همه دوستان گرامی خواهش می کنم برای این امام عزیز دعا کنید تا شاید زودتر بیاد و همه نجات پیدا کنیم یک جایی می خوندم نوشته بود همه از امام زمان یه عالمه حاجت دارند ولی کسی نمی دونه که از همه بیشتر امام زمان حاجت داره می دونید چرا؟ چون اون هم غریب و تنهاست ، بعضی اوقات  وقتی فکرشو می کنم یه شخصی سالیان سال از نظر ها غایب باشند و خیلی چیزها رو ببینند اعم از بد و خوب ولی نتواند چیزی بگوید و حتی عکس العملی داشته باشد واقعا که سخت است.  اینجاست که دلم میخواد به آقا بگم شما واقعا مظلوم هستید و شما غریب تر از من هستید ." به امید دیدار روی ماهت" ، صلوات را فراموش نکنید .

حال نوبت خودم شد راستش گفتم قبل از اینکه برم ، می دانید کجا ؟ میخوام برم تهران زادگاهم این اخرین رست و سفرم به تهران است هر لحظه که فکر می کنم دیگه حالا حالا نمی توانم بروم خیلی نگران و دلگیر میشوم ولی تنهاچیزی که بهم نوری روشن میکنه و سوسویی درونم میزنه دیدار آقا امام رضا ست که طلبیده عید فطر انجا باشم خیلی باهاش حرف دارم خدا کنه این هم مثل سابق نشه . دیدید وقتی کسی را خیلی دوست دارید قبل از اینکه سر قرار بروید چقدر حرف اماده میکنید تا بهش بگید ولی وقتی به وصالش  میرسید تهی میشوید اصلا ذهنتان خالی چیزی برای گفتن ندارید امیدوارم این بار این طوری نشه بتونم دردو دل ٢ سالی که ندیدمشو براش بگم ٢ سال قبل زمانیکه ماه عسل رفتیم مشهد از امام رضا خواستم غریبی و غربت اینجا را برام سهل و اسان کنه و خیلی هوامو داشته باشه چون منم مثل خودش غریبم حالا باید گزارش این دوسال را بهش بدهم که چه چیزهایی سرم امده برام دعا کنید بتونم از ته دل با ایشان حرف بزنم .

توی این سفر از پدرو مادر من هم خواستیم بیایند ولی ایشان به دلیل فوت مادربزرگم نتوانستند وفقط  من و همسرم راهی میشویم امیدوارم وقتی از سفر بر می گردم خیلی به ما خوش گذشته باشه و برای شما خیلی بنویسم تا باز هم میگم می خوام برای اینده بمونه . راستی احتمالا ١٠-١۴ طول بکشد چون میخوام مرخصی هم بگیریم بیشتر توی تهران بمونه کمی از دودو گازوئیلش بخورم تا دلم براش تنگ نشه .

به امید مطالب جدید  برای همه دعا می کنم .

خداحافظ لبخند


کلمات کلیدی:
گیجی
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۳ مهر ۱۳۸٧  

سلام

دیشب هم مثل سال های دیگه تموم شد . خوردنی نیست! منظورم شب قدر است فقط همون استا کریم مهربون میداند که چه چیزی رقم خورد . دیشب از خدا خواستم تا سال آینده به تهران برگشته باشم دلم میخواد یه زندگی ساده ولی دور از تنهایی داشته باشم بعضی از اوقات پیش خودم فکر می کنم حتی لیاقت یه زندگی ساده رو هم نداشتم که خدا " تبعیدم  " کرد. همیشه و همیشه استا کریم مهربونو بابت همه لطفش سپاس میگم ولی چه کنم من نه امام هستم نه معصوم یه بنده سر تا پا گناه خدا هستم که تنهایی و غربت خسته اش کرده. شاید باورتان نشه با اینکه ساعت دو و نیم بعد از نصف شب از مراسم امدم ولی میتونم بگم تا مدتها چشمم خواب نرفت و این خستگی ها بیشتر اینجا رو برام سخت میکنه و اینکه وقتی فکرمی کنم که این رستی که میرم تهران و از نجا به پابوس آقا امام رضا اخرین رست منه خیلی بیشتر داقون میشم . راستی بگذارید کمی از این شرکت خراب شده رو براتون توضیح بدهم انهایی که فکر می کنند عسلویه بهشت و ماهی دو میلیون حقوق می گیریم . من با ۶ سال سابقه توی یه شرکت پتروشیمی در منطقه عسلویه فعالیت می کنم بعد از یکسال و ۴ ماه که توی این شرکت کار کردم دستمزدم و این طوری میدهند میگن

خانم ما باید بومی ها رو رسمی کنیم حق با انهاست ( نمی گن که بابا وجدانتان کجا رفته اگه ما و امثال همسرای ما نمی امدند اینجا اخه شما به این اندازه تحصیل کرده داشتید ؟ما که امدیم داریم می سازیم پس باید خیلی کمکمون کنید ) اینجا هیچ رفاهی نیست حتی یه امامزاده نداره وقتی دلت میگیره بری کنارش اشکی بریزی اروم بشی ( حتی امام ها هم راهشون به اینجا نیافتاده ) بهم میگن باشه مثلا من خیلی دیگه براشون قابل احترام بودم میگن

شما را رسمی می کنیم به شرطی که رست نداشته باشید یعنی اگه بعد از ٣۵ روز می رفتی یه سر به مادر مریضت میزدی دیگه نباید بری .هر ۶ ماه یه سر بزن ،به خدا انقدر با هاشون صحبت کردم که این شرایط برای من نیست من مادرم مریض منم تنها دخترش هستم همسرم هم هر ١۴ روز تهران و ٧ شب شبکار من بیشتر اوقات تنها هستم ( به خدای علی ) که دیشب شب تبدیل و تغییر بود خیلی خسته شدم واقعا بریدم و از همه بدتر هیچ وقت فراموش نخواهم کرد که تو ی این مدتی که توی عسلویه بودم چقدر خانواده همسرم ناراحتم کردند و هیچ وقت فراموش نخواهم کرد

حرف مادرشو گه گفت : خودت خواستی رفتی کسی مجبورت نکرده بود .

دسترنج سخی تحمل کردن برای همسر

نمی دونم اصلا چرا اینارو نوشتم ولی می دونم می خوام برا ی اینده بمونه .

برام خیلی دعا کنید .

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۳۱ شهریور ۱۳۸٧  

سلام

سلام به تمام کسانیکه به این وبلاگ سر می زنند. امشب شب قدر شبی که اگه از ان نتوانیم استفاده کنیم میره تاسال آینده دیگه ...... تا ان موقعه معلوم نیست چه کسایی می مونند و چه کسایی می روند یا خیلی موارد دیگه . مثل خودم که توی ۴٠ روز هم عموم را از دست دادم هم مادربزرگم را که اصلا فکرش هم نی کردیم توی این چند روز وقتی به خودم نگاه می کنم می بینم چقدر عسلویه از ان چیزی که بودم دورم کرده یه شخصیتی ساخته ان طوریکه خودش دلش میخواسته . روزی که این وبلاگو ایجاد کردم یکی از دلایل اصلی من خالی شدن در غربت و تنهایی بود ولی حالا  که نگاه می کنم می بینم حتی اینجا که دنیای وب و دنیای الکترونیک و مجازی هم نمی تونم خودمو خالی کنم و احساس راحت بودن داشته باشم و رو درواسی رو کنار بزارم. ای کاش یه شخصیتی بزرگ توی این بر هه از زندگیم کمک می کرد تا بتونم بهترین راه را پیدا کنم و بهترین زمانها را رقم بزنم شاید باورتان نشه از اول ماه مبارک منتظر این شبها بودم تا بتونم غصه ها و دردامو داد بزنم و گریه کنم و کسی بهم نگه چرا گریه می کنی ؟

باز هم اگه شروع کنم به قر زدن باید ساعتها و زمانها بنویسم .

پس سخن را کوتاه می کنم و از تمام عزیزانم خواهش می کنم برای همه دعا کنیم.

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸٧  

سوره قدر<br/><a href="http://i34.tinypic.com/2e5tz6r.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>


کلمات کلیدی:
شب قدر
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸٧  

شب قدر است و من قدری ندارم

چه سازم توشه قبری ندارم

مبادا لیله القدرت سر آید

گنه برناله ام افزونتر آید

مبادا ماه تو پایان پذیرد

ولی این بنده ات سامان نگیرد

ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.

 


کلمات کلیدی:
اعمال شب‌های قدر
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢۸ شهریور ۱۳۸٧  

شب نوزدهم:

اولین شب از شب‌های قدر است و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمی‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال رقم می‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل می‌شوند و به خدمت امام زمان علیه‌السلام مشرف می‌شوند و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام علیه السلام عرض می‌کنند.

اعمال شب قدر بر دو نوع است: یکی آن که در هر سه شب انجام می‌شود و دیگر آن که مخصوص هر شبی است.

 

 

اعمالی که در هر سه شب مشترک است:

1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)

2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد.

3- قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِا سمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.

4- مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید:

اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.

ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله

ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِعلیٍّ

برگرفته از سایت تبیان

 

 

ده مرتبه: بِفاطِمَةَ

ده مرتبه: بِالحَسَنِ

ده مرتبه: بِالحُسَین ِ

ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین

ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ

ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ عَلیٍّ

ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.

 

پس از این عمل هر حاجتی که داری طلب کن.

5- زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر می‌شود منادی از آسمان هفتم ندا می‌کند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است.

6- احیا داشتن این شب‌ها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوه‌ها و وزن دریاها باشد.

7- صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند.

8- این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ...

 

 

اعمال مخصوص هر شب قدر

 

شب نوزدهم:

 

1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه".

2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ".

3- دعای "یا ذَالَّذی کانَ..." خوانده شود .

4- دعای " اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ..." خوانده شود.

 

 

شب بیست و یکم:

فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم.


کلمات کلیدی:
بازگشت همه به سوی اوست
ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ٢۸ شهریور ۱۳۸٧  

سلام

ببخشید دیروز نبودم .روز قبلش توی یادداشت نوشتم که دلم خیلی تنگ شده اصلا ان روز خیلی دلگیر بودم فقط گریه میکردم دست خودم نبود تا اینکه ظهر رسیدم خونه و مهدی(تنها برادرم) تماس گرفت و برای اینکه من نترسم آهسته گفت ناراحت نشی ها نه نه فوت کرد (مادر پدرم) اولش انگار متوجه نشدم یا دغ بودم بعد از قطع کردن تلفن شرع کردم به زار زار گریه کردن تا شب که همسرم آمد حتی حوصله درب باز کردن هم نداشتم فقط گریه میکردم همسرم همم در جریان بود نمی دانم چرا اصلا دلم نمی خواست به همسرم نگاه کنم چون وقتی این مراسم اتفاق می افتد اگه توی مراسم حضور پیدا کنی باز هم تسلی برای دلت ولی من از ان هم محروم بودم واقعا دلم میخواست زمین دهان باز کنه و منو با خودش ببره .خلاصه شب خوابیم ولی از سحر بیدار شدم باز هم گریه کردم اصلا حال روحی خوبی نبود داقون بودم به آقای پسر گفتم با شیفت ساعت 9 بریم سرکار ان هم قبول کرد . خوابیدیم تا ساعت 9 لباسامون پوشیدیم رفتیم دم ایستگاه هر چقدر ایستادیم تا اتوبوس بیاد دیدیم نه بابا خبری نیست گویا سرویس امروز زود امده رفته . گفتیم شاید حکمت در این بود امروز منزل باشیم آقای پسر گفت موقعه خوبی با هم به بیمارستان بریم ما که فرصت نداریم با هم رفتیم بیمارستان شهرستان جم (بیمارستان نفت) که ماشالله چقدر هم دکتراش بودند با هم به اوژانش رفتیم و دکتر به خاطر اعصاب من آمپول و داروهای دیگر داد تا آرامش پیداکنم خلاصه از این بابت که در کنار هم بودیم بعد از مدتها خیلی خوب بود.پیشاپیش از همه کسانی که این وبلاگ را می خوانند خواهش می کنم شبهای قدر ما را از دعای خودشان محروم نکنند.


کلمات کلیدی: